حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

می دونین یه بار تو زندگی موقعیت هایی پیش میاد که اگه نتونی ازش به نحو احسن استفاده

کنی دیگه اون زمان بر نمی گرده و تکرار نخواهد شد؟از موقعیت های که تو زندگی در زمانها

و مکان های خاص می افته باید بهترین استفاده را ببریم بعد از اون میرن جز خاطرات و رویاهای

دست نیافتنی در صورتی که یه بار بر حسب اتفاق شاید از روی خوش شانسی در زندگی

اتفاق می افتن کاش ان زمان می فهمیدیم که دیگر اون لحظه های شیرین شاید برایمان اتفاق

نیفتد بعدش یه موقعی می رسد که وقتی به یادش می افتی یا فکرشو می کنی گریه ات می گیره

میری تو اون زمان تو اون حس و حال دلت می خواد بشینی ویه دل سیر گریه کنی به یاد اون

موقعیت های خوب که به دلایلی باید ازش می گذشتی خدای من کاش میشد اون زمان برگرده

می دونستم چکار کنم اما الان جز اه و حسرت چیزی نمونده اخه دیگه دیر شده دیر دیر دیر
ایا واقا رویا بود یا یه اتفاق خوب؟!

نوشته شده در سه‌شنبه 17 آذر‌ماه سال 1388ساعت 12:25 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (17)


 Design By : Pichak