X
تبلیغات
زولا



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

چقدر دوست داشتم یه نفر ازم می پرسید چرا نگاهت انقدر غمگین است؟چرا لبخند هایت اینقدر

بی رنگ است؟چرا اشکهایت اینگونه جاریست؟اما افسوس....هیچ کس نبود همیشه من بودم

و خاطرات مرده......اری با تو هستم با تو که به دلیلی از کنارم گذشتی....اما یک بار هم نپرسیدی

چرا چشم هایت بارانیست

نوشته شده در پنج‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1388ساعت 12:43 ق.ظ توسط بهنوش نظرات (18)


 Design By : Pichak