X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

این پستم و میخوام به یه دوست که بهتر بگم یه جورایی داداشم می مونه خیلی بهم نزدیکه

مثل داداش واقعیم دوستش دارم خیلی مهربونه میخوام محبتاشو اینجوری بهش بفهمونم که بگم

داداشی ممنون از احساس همدلیت ممنون از اینکه پای غم ها و شادیهای من نشستی دوستت

دارم تا نفس میکشم :اسیر وازه محبتم خالی از بغض دل و حسادتم عاشق دستهای بارفاقتم

زندگی اینجوری داده عادتم

خبر ندارن من و تو دیونه ی صداقتیم

عاشق و دلبسته ی هم اخر هر رفاقتیم 



نوشته شده در سه‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1388ساعت 11:28 ق.ظ توسط بهنوش نظرات (23)


 Design By : Pichak