X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

رفتم منو ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریزبرایم نمانده بود

این عشق اتشین پرازدرد بی امید 


در وادی گناه وجنونم کشانده بود 


رفتم که داغ بوسه پرحسرت تو را 

 

با اشکهای دیده زلب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با ناگفته ها به خود ابرو دهم

رفتم مگو که چرا رفت ننگ بود

عشق منو نیاز توسوزوسازما

ازپرده خموشی و ظلمت چو نورصبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

درلابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یه گور بی نشان

فارغ شوم زکشمکش وجنگ و زندگی

من از دوچشم روشن گریان گریختم

ازخنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به اغوش سردهجر

ازرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله اتش زمن مگیر

میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته واسیر

روحی مشوشم که شبی بیخبر زخویش

در دامن سکوت به سختی گریستم 


نالان زکرده ها وپشیمان زگفته ها

دیدم که لایق تو وعشق تو نیستم

فروغ فرخزاد

نوشته شده در دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 08:24 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (15)


 Design By : Pichak