X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

هرچی فکر میکنم نمیدونم چرا چیزی به زهنم نمیاد واستون بنویسم به قول خواهرم مخم هنگ

هنگ کرده مشکلات این دورو زمونه ادمو میکشه هنگ که غنیمته ولی خوبه زیاد بهش فکر نکنیم 


هرکی یه مشکلی داره به قول شاعر در این دنیا دل بی غم نباشد اگر باشد بنی ادم نباشد پس  


بیخیال شیم میگیم خودم وعشقم غم دنیا رو بیخیال غصه فردا را بیخیال مگه نه راستی تازه 1ماه

میشه از ایران برگشتم اونم بخاطر تنهایی شوهرم که اینجا بود تو اون مدت که ایران بودیم دهنمونو

سرویس کرد که پاشین بیاین الان که اومدیم هم مادر شوهر زنگ زده میگه عروسی پسر ته

تغاریشه باید تشریف بیارین مثل اینکه برادر شوهر هوس زن گرفتن کرده یهو. منم گفتم باشه میام
 

نخواستم دلشو برنجونم  اخه مادر شوهرم ماهه مثل مامانم دوسش دارم خلاصه بگم بازم باید 
 

بیام ایران البته واسه دو هفته باید کم کم بفکر سفر باشم کی حوصله داره چمدون ببنده باز کنه

خسته شدم ولی خب دعاکنینین عروسی به خوبی تموم بشه  


نوشته شده در شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 01:19 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (16)


 Design By : Pichak