X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

دیروز که از تو خیابون رد میشدم دیدم یه گوشه خیابون شلوغه وبساطی پهنه و مردم دارن واسه

خریدنش دعوا میکنن تعجب کردم رفتم جلو دیدم بله خودشه شیطان .بساط تهمت .خیانت.بدگویی.

دروغ .ریا و زنا و.....پهن کرده و مردم دارن ازش استقبال میکنن گفتم اخه چرا چرا داری با فروختن اینا

مردم را به گناه وادار میکنی گفت:من کسی را مجبور نکردم فقط یه پیشنهاد دادم دیدم به به مردم

خودشون دارن برای خریدنش به هر کاری دست میزنن  دیدم اره راست میگه اون وسوسه میکنه ولی 
 

مجبور نمیکنه این ما هستیم که جنبه این وسوسه ها را نداریم از اونجا بدو بدو رفتم خونه و جانمازمو

پهن کردمو با خدای خود رازو نیاز کردن وچنین بود که بر شیطان پیروز شدم خدا یا همه ما را از گناه دور

نگه دار تا هرگز به دروغ.خیانت.بدگویی .هوس و......فکر نکنیم 

نوشته شده در پنج‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:18 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (20)


 Design By : Pichak