X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

ان کس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من امده باشد.رهگذری بود که روی

برگهای خشک پاییزی راه میرفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان میکردم

می گوید دوستم دارد ولی افسوس که هوسی بیش نبود و بس

دوستم نداشت اما میگفت یه عالمه دوستم داره .می خواست بره اما میگفت همیشه با من

میمونه.حرفهای خوب میزد اما پر از دروغ بود تو چشاش.با من بود اما دیگری نشسته بود تو نگاش.

نفهمیدم اما براش هر چی بود یه بازی بود.مهم نبودم واسه اون گذشتن از من ساده بود.قلب

منو شکست و رفت به گریه هام خندید ورفت.رفت و یار غریبه شد من باختم و اون برنده شد

http://artpic.ir/albums/artpic-ir-1000.jpg


نوشته شده در جمعه 26 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 04:28 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (9)


 Design By : Pichak