X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

امروز میخوام از خدا بگم از مهربونیاش از بخشیدناش از خود خدا.از اونی که ما کمتراز
 

مهربونیاش مینویسیم کمتر ازش یاد میکنم اخه چرا باید همش تو وبمون از خودمون بنویسیم از
 

مشکلاتمون از عشقمون و.......مگه چی ازمون کم میشه یه خورده از این اوستا کریم که خیلی
 

هم دوستش داریم بنویسیم باور کن قلمم از نوشتن صفات خوبش و مهربونیش ناتوانه نمیتونه

اون جوری که میخوام برام بنویسه خدا جون دوستت دارم یعنی همیشه داشتم و دارم ولی گاهی

این بنده حقیر نه اینکه بگم فراموشت میکنم نه !بلکه یه خورده تنبلی میکنم  تو همیشه تو دلمی
تو قلبمی خدا جون اگه ازم دلخوری یه جوری بهم بفهمون تا من خ ر حالیم بشه  اخه یه وقتهایی

ادم گول شیطون و میخوره ولی خودت به او کرمتت و بخشندگیت ببخش  یه کاری کن که همیشه

با تو باشم  با تویی که از جونم بیشتر دوستت دارم تویی که هر چی دارم از تو دارم خدا کنه

جرممون سنگین نباشه که نتونی مارا ببخشی  خداجون خودت از دلم خبرداری میفهمی چی

میگم  امروز قول دادم همش برای خودت ایمل و اف و نامه بذارم  اخه تو از هر کسی برام نزدیکتری

دیگه فقط میخوام به خودت اعتماد کنم وبس میدونم صلاحه منو میخوای  خدایش تا حالا چند بار با خدا حرف زدین و ازش تشکر کردین؟  ولی فکر نکنم اخه بازم قانع نیستیم .در پایان میگم چاکرتم
 

اوستا کریم .فرستنده  بنده خودت بهنوش دوشنبه ساعت ? مغرب  
 

 

نوشته شده در دوشنبه 5 مهر‌ماه سال 1389ساعت 06:14 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (10)


 Design By : Pichak