حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهایی و چه خوب است لحظه ی غفلت آن زندانبان ...و بعد از آن هم پرواز عجب درد عجیبیه این دل شکستگی... اول که عاملش به جای ویروس و میکرب یه آدمیزاده... بعد برخلاف همه دردها آدم نمیتونه داد بزنه و از کسی کمک بخواد... دارویی برای تسکین دادنش هم ساخته نشده... و بدترین اثر جانبیش هم خورد شدن اعتماد به نفس و غرور آدمیه... عجب درد بدیه.
نوشته شده در پنج‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1389ساعت 06:22 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (17)


 Design By : Pichak