-
خاطرات روز جمعه یه روز بارونی
شنبه 21 آذرماه سال 1388 16:07
دیروز باز هم جمعه بود به هر طریقی باشه باید روز جمعه از خونه بزنم بیرون چه شوهر بیاد چه نیاد می دونید چرا؟اخه جمعه ها تو غربت دل ادم خیلی میگیره دلم هوای پدر ومادر وکوچه پس کوچه های شهرمون میکنه زنگ زدم به خواهر گفتم هوا خیلی عالیه پاشو بریم بیرون اونم یه جوری خلاصه شوهر شو راضی کرد با هم رفتیم فستیوال هوا خیلی عالی...
-
ترانه
پنجشنبه 19 آذرماه سال 1388 14:00
از این دلواپسی سیرم دارم از یاد تو میرم شبی تو کنج تنهاییم از این فاصله می میرم هزار و یک شب بی تو کنار تو بسر کردم به امیدی که با عشق تو به دنیای تو برگردم چه ساده با نگاه تو به دام عشق افتادم نفهمیدم چرا اخر به این بی راهه تن دادم تو به فکر جدایی ومنم عادت پی موندن چه سخته بی نگاهت خوندن گر بدانم پشت پلکم خانه توست...
-
رویای شب
سهشنبه 17 آذرماه سال 1388 12:25
می دونین یه بار تو زندگی موقعیت هایی پیش میاد که اگه نتونی ازش به نحو احسن استفاده کنی دیگه اون زمان بر نمی گرده و تکرار نخواهد شد؟از موقعیت های که تو زندگی در زمانها و مکان های خاص می افته باید بهترین استفاده را ببریم بعد از اون میرن جز خاطرات و رویاهای دست نیافتنی در صورتی که یه بار بر حسب اتفاق شاید از روی خوش...
-
کنار ساحل
دوشنبه 16 آذرماه سال 1388 19:13
دیشب با خواهرم اینا و دوستم رفتیم دریا از اونطرف هم داداش کوچکه اومد برخلاف هر روز هوا خیلی عالی بود دیگه از اون هوای گرم و شرجی خبری نبود اخه از هوای گرم اینجا دیگه خسته شدم همش ۲ ماه هوای خوبه بقیش شرجی فکرش و بکنید خوب دیگه از هواشناسی برییم ساحل دریا هوا را بی خیال.کنار ساحل شروع به چیدن خرت و پرت هامون کردیم و...
-
دلتنگی
یکشنبه 15 آذرماه سال 1388 01:51
ترانه ای که خودم دوست دارم متن اونو نوشتم با صدای ناصر صدر (حلالم کن) گل نازم حلالم کن حالا که سر د و داغونم حالا که میرم از یادت به جرمی که نمی دونم گل نازم حلالم کن اگه چشمات خیانت کرد اگه از دست من دستات به دست دیگه عادت کرد حلالم کن گل نازم اگر راز از تو پوشوندم اگر هرگز نمی خواستم بفهمی عاشقت بودم گل نازم نمی...
-
حرفهای پوچ
جمعه 13 آذرماه سال 1388 18:02
امروز که از خواب پا شدم حالم زیاد خوش نبو د اخه روز جمعه یه جوریه دل ادم میگیره من که اینجوریم .حوصله هیچ کاری رو نداشتم خیلی کار رو سرم ریخته بود اخه شب اش مهمون داشتم دوستم با شوهرش خونمون بودن. تا نیمه شب با هم نشستیم و طبق معمول حرفهای تکراری که همش هم بی فایده بود حرفایی که هیچ نمی ارزه مثل خاک میمونه که با اومدن...
-
واقعیت زندگی
جمعه 13 آذرماه سال 1388 15:19
با مشکلات می جنگیم که به اسایش برسیم وقتی به اسایش رسیدیم اسایش را غیر قابل تحمل می دانیم. تا که بودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی تا که خفتیم همه بیدار شدند تا که مردیم همه یار شدند قدر ان شیشه بدانید تا هست نه در ان موقع که افتاد و شکست
-
عید اتحاد مبارک
چهارشنبه 11 آذرماه سال 1388 18:32
امروز عید بود عید اتحاد عید وطنی امارات امروز اینجا حال و هوای دیگری داشت همه غرق در شادی سی هشتمین سالگرد را جشن گرفتندهمه به خیابونها ریخته بودند یه جوری حسشون را نشون میدادنند با در دست داشتن پرچم و صورت های رنگی شده هر کی هر سلیقه ای داشت یه چیزی به رنگ پرچم در اورده بود وبه ان افتخار میکرد از ماشین گرفته تا گل...
-
ترانه
سهشنبه 10 آذرماه سال 1388 15:01
واسه پر کشیدن من خواستی اسمون نباشی حالا پرپر میزنم تا همیشه اسوده باشی دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون نه بیاد تو نشستن زیر قطرهای بارون واسه من فرقی نداره وقتی اخرش همینه وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره ابر دلگیر گذشته اخرش یه روز بباره ولی من میمونم اینجا بادلی که...
-
حسرت دوران کودکی
یکشنبه 8 آذرماه سال 1388 15:49
امروز باز هم هفت ساله شدم باز دلم هوای روزهای کودکی کرده بود روزهایی به دور از غم و غصه روزهایی که شاد و خندان بودم صبح با شوق از خواب پا می شدم و سر کوچه به بازی مشغول بودم وشب همراه مادر خود به خونه فامیل می رفتیم و خوش بودیم و شب هم خسته ولی با شادی و شیطنت کردن با داداش و خواهر به رختخوابی که مامان از قبل پهن کرده...
-
امان از زمونه
شنبه 7 آذرماه سال 1388 15:14
انگاه که غرور کسی را له می کنی!! انگاه که کاخ ارزوهای کسی را ویران میکنی!! انگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی!!انگاه که بنده ای را نادیده می انگاری میخواهم بدانم دستانت را بسوی کدام اسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟
-
تبریک عید
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1388 17:20
عید قربان بر همه مسلمانان مبارک وقتی فایده نداره این همه غصه خوردن واسه چی ؟!خوش باشید
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 آذرماه سال 1388 02:01
با اشکام اسم تو را می نویسم دخترم دوستت دارم از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نبز غمگین اند با انکه تنهایند ولی از خود می گریزند زیرا به خود و عشق خود وبه حقیقت خود شک دارندپس دوستشان داشته باش اگر چه دوستت نداشته باشند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 آذرماه سال 1388 17:28
چه کسی می داندکه تو در پیله تنهای خود تنهایی؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟پیله ات را بگشا تو به انداره یک پروانه زیبایی
-
راز گل شب بو چیست؟ حتمابخوانید این غصه منه حتما باید خوانده شود
سهشنبه 3 آذرماه سال 1388 15:57
ایا می دانید راز گل شب بو چیست؟همه باید بدانند ایا می دانید پروانه ها چطور پرواز را یاد می گیرند و ایا می دانی که تمامی گلها با محبت شبنم در سپیده دم می شکفند حال که تمامی اینها را می دانی می خواهم رازی را بگویم که شاید بارها و بارها دیدهای اما لمس نکرده ای وحال وقت ان است که دستهای مهربانت را بسوی این گلهای زیبا دراز...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 29 آبانماه سال 1388 16:57
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار افرین بر غم باد
-
حرف دلم
پنجشنبه 28 آبانماه سال 1388 16:08
امروز هم روزیه که دلم حسابی گرفته دلم هوای وطنم کرده هوای پدر مادر هوای کوچه پس کوچه های شهرمان .هوای دوستان و همکلاسیهام اون زمانی که همگی شاد بودیم از غم و غصه خبری نبود تو عالم بچگی بودیم. ولی الان دلم از همه چی گرفته از عالم و ادم.دلم میخواد تنها باشم تا اروم بشم ولی چه جوری مگه میشه صدای بوق ماشینها و شلوغی شهر...
-
ترانه(تقدیم به همسر گلم)
چهارشنبه 27 آبانماه سال 1388 10:23
اگه ببندی رو من چشاتو اگه بگیری ازم نگاه تو من از تو حتی دلگیر نمی شم میگم بازم عشق و می خوام با تو می ترسم روزی از دستم بری تو بگی روزی ازت خسته ام بری تو بمون که التماست میکنم من دلت میاد تا من هستم بری تو؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 آبانماه سال 1388 13:15
من در این قفس خوشم تو در ان اوج که هستی خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر کی هستی خوش باش
-
بود نبود من
یکشنبه 24 آبانماه سال 1388 19:38
بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی زیبا و قشنگ او که خوابیده است در این گورستان سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد
-
به یادت
یکشنبه 24 آبانماه سال 1388 15:47
دلم را اهنی کردم مبادا عاشقت گردد ندانستم توی ظالم دل اهن ربا داری گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت به شرط ان که گه گاهی تو هم از ما کنی یادی تو شمعی هستی در قلبم که خاموشت نخواهم کرد فراموشم نکن هرگز فراموشت نخواهم کرد
-
عشق قدیمی(ابجی الهام خودم)
یکشنبه 24 آبانماه سال 1388 15:33
یاد عشق قدیمی و گذشته ها خاطرات عاشقی اون روزا برد و باخت با همه دل شکستنا اون همه شوق ها وبی قراریها شبای سرد زمستون تو خونه نگاه یواش پشت پنجره اشاره کردن دست و خندیدن یعنی باشه حالیمه من فهمیدم دم دمکهای غروب تو کوچه ها انتطار نشستن و دل شورها سر ساعت رسیدن نفس زنون یعنی از ترس مامان ترس بابا صدفهای دریا و زنجیر...
-
کجا رفت؟(شعری از ابجی الهام خودم به عمادم روحش شاد)
شنبه 16 آبانماه سال 1388 07:17
نگین ساده عشقم کجا رفت کلید کلبه عمرم کجا رفت من او را از فلک نگرفته بودم به دست یک شفق نفروخته بودم به او من حالت پروانه بودم به گلشن ها گل دردانه بودم تمنای دل افلاکی ام بود صفای سینه مهتابی ام بود ز داغ او بنالم من شب و روز به دنبالش کجا گردم به یک روز ز هجر او هراسانم به دنیا همی جویم پریشانم به دنیا ز بس دنبال او...
-
بر می گردم
جمعه 15 آبانماه سال 1388 13:59
دوستهای گلم با اجازتون یه ۱۰ روزی نیستم انشالله اگه عمرمون اجازه داد بازم میام ولی دلم براتون تنگ می شه در نبود من به وبلاگم سر بزنید تا دلش نگیره انشالله خدا نگهدار همتون باشه. تو را خدا گریه نکن اینقدر نگو نرو نرو بغضم داره می ترکه اینقدر نگو نرو نرو اینجوری بی تابی نکن الهی قربونت برم خدا نگهدارت باشه باید برم باید...
-
شعر
پنجشنبه 14 آبانماه سال 1388 01:12
نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو برای وسوسه چشای روشن تو چرا دلتنگ تو باشم چرا عکس تو ببوسم چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم چرا یاد تو بمونم تویی که نموندی بیشم می دونم تا اخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم به تو گفتم بعد از...
-
چه عاشقانه غروب کردی(عماد گلم دوستت داشتم روحت شاد)
چهارشنبه 13 آبانماه سال 1388 12:06
-
دو دست عاشق
چهارشنبه 13 آبانماه سال 1388 12:02
عاشقی جرم قشنگی است در انکارش مکوش و اگر جرم نمودی در پی عشقت بکوش
-
حرف دلم
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 11:55
خیلی دلم گرفته نازنین هم از زمین هم از زمان نمی دانم چه بگم عجب دنیای عجیبی شده دوست دارم تنها باشم تنها زندگی کنم و تنها بمیرم هیچ کس حرف دل کسی را نمیفهمد همه شدن یه کوه یخی نمیدانم چرا اینا همش برام سواله؟؟؟؟چرا هیچکی ادم را درک نمیکنه اخه چرا؟؟ ولی اینو میدونم هر کی در زندگیش یه دردی داره اخه این روزا زندگی بدون...
-
امان از دست عشق
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 11:37
از عاشقی تباهی از زندگی مصیبت از دوستی شکستو از سادگی خیانت
-
شعری از ابجی الهام خودم (هر شب میای تو خوابم)
سهشنبه 12 آبانماه سال 1388 11:28
هر شب می یای تو خوابم نمی ذاری من بخوابم میگی تو را ندارم هنوز در انتظارم میگی فراموشم کن اون شب به زیر بارون بدون تو می میرم دوستت دارم فراوان چطور فراموش کنم قصه اون شب تلخ عاشق من بودی تو گذشتی تو چه اسون گذاشتی پا رو عهد و رفتی با یار دیگه چطور فراموش کنم به جون تو نمیشه الهام صداقت