حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

عشق میخواهم

عشق میخواهم ولی همراه اشک و آه نه! رشتهء مستحکمی، بازی باد و کاه نه! حس تنهایی تلخی، می کشد روح مرا عشق میخواهم رفاقت گاه یا بیگاه نه! طاقت تاریکی و سرما ندارم، زین سبب آفتابی گرم می خواهم، فروغ ماه نه! عشق پاکی رنگ نور و نرم از جنس حریر عشق سوزانی ، ولی یک شعلهء گمراه نه! الفتی دیرینه میخواهم رها از مرزها یار و همراهی، ولی در بُعد سال و ماه نه! جاده ناپیدا و من در جستجوی همسفر همسفر تا انتها، تا نیمه های راه نه! میتوان از هرچه در دنیا به آسانی گذشت از وفا و عشق حتی لحظه ای کوتاه نه! نیست چیزی در تنم جز موج موج آرزو عشق میخواهم " حسرتی جانکاه نه

تقدیم به عشقم که خیلی دوستش دارم

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد...حتی اگر مرا از یاد ببری....و

 

هرگز از تو رنجور نخواهم شد...چرا که دوستت دارم...دیوانه وار

 

عاشقت شدم...چرا که مهربانی را در تو دیدم....با چشمانت وجودم را

 

دگرگون کردی....و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم....انگاه که از

 

برابر دیدگانم دور شوی....خورشید وجودم پنهان میگردد...ابرهای غم

 

و اندوه مرا در برمیگیرد...و به دنیای غریبی میبرند...همیشه در قلبم

 

حضور داری...عشقت زندگانیم را گلباران کرده است.... تمامی این

 

دنیا را با قلبی پر از رمز و رازدرکنارت طی خواهم کرد ودر این راه

 

هرگز تنهایت نخواهم گذاشت

 

این آخرین حرفمه

 

دوست دارم

 

چون دوسم داری

 

تنهاترین

دلم شکسته امشب
نای نفس ندارم
غمم رحمی نداره
مردمو کس ندارم
سرد تنم ولیکن
...چه داغ اشک چشمام
خدا کجا نشستی
تو هم گذاشتی تنهام؟
داغ تنم ولیکن
یخ زده مرده قلبم
دیگه تپش نداره
شکست بلور قلبم
رسم زمونه این شد
عاشق تنها میمونه
لعنت به هرچی عشقه
عاشق تنها میمیره
خنجری که تو قلبه
یه آشنا فرو کرد
نه دشمنه نه جانی
همون که عاشقم کرد

دیگه حرفی ندارم
رنگی به رو ندارم
خدا کجا نشستی
نگو تورم ندارم ...
شاعرحامد مفرد

ب مثل باران

نیا باران، زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم، خوب می دانم که اینجا جمعه بازاراست.
دراینجا قدر نشناسند مردم ...
نیا باران ... که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد
...نیا باران

واقعن که

قابل توجه همه دوستان گلم جدیدن اتفاقهایی داره تو این وب رخ میده یک ادم پست خیلی بد پیدا شده میره بجای من تو وبلاگ دوستم ثمین به جای من نطر میده و فحش و ناسزایی که متعلق به خودشه به این دوست ما میده بخدا حرسم میگیره این شخص نمیدنم ازم طلب داره یا ارثیه باباشو بالا کشیدم من که خدایش کاری به هیچکی ندارم نمیدونم چرا بعضیها اینقدر نفهمن ولا
تا چند روز دیگه معاوم میشه این شخص کیه ابروشو میبرم تا دیگه فضولی بی جا نکنه وبلاگ یه جای شخصیه که ادم بتونه درد ودلاشو و مطالب خودنی برای دوستان بذاره نه جای فحش و بی احترامیه نمیدونم چرا بعضیها اقدیه ان خدا میدونه منم واگذارش میکنم به خدا  نفرینم رد خور نداره