حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند. ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند. ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند. ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده. و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان بدر برده می داند. هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید! باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند. دیروز به تاریخ پیوست، فردا معماست، و امروز هدیه است

دعا

برایت دعا می کنم ، هر شب که یاد خاطره های مهربانت خلوتم را بارانی می کند ، هر شب که حضور مهربانت همه ی فضای قلبم را غرق در انتظاری بی پایان می کند ، هر شب ، هرگاه که نزدیکتر از همیشه با خدا درد و دل می کنم برایت دعا می کنم مهربان من ، دعا می کنم که هیچ گاه جز به شوق چشم های مهربانت غرق اشک نشود ، دعا می کنم که هرگز دست...های پر مهرت تنها نماند ، دعا می کنم که قلب عزیزت همیشه غرق در شادی باشد و دعا می کنم بهترین ها ازان تو باشد

یکی از شعرهای ابجی الهام خودم

سوداگه

دلم سوداگه عشق تو باشد

مدیح ساده کوی تو باشد

من آن دلداده در غم نشسته

بهاران در خزان یاد تو باشد

به هنگام وداع این مست, هشیار

به پیش پای تو یک مرده باشد

منم آن کوهکن فرهاد عاشق

برای عشق تو دلداده باشد

منم آن آهوی صحرا ندیده

که هر لحظه به امید تو باشد

منم آن انتظار بی‌سرانجام

به فردا و زمان بیگانه باشد

منم سرلشکر مردان عاشق

برای عشق تو جان داده باشد

منم آن ماهی دریا ندیده

که در خشکی پر و بال تو باشد

عید وطنی امارات

امشب دبی حال و هوای دیگری داشت از ماشینهای تزیین شده از زن و مرد و کودک با موهای
رنگی به رنگ پرچم امارات کلی بزن و بکوب و رقص تو خیابونها همه شاد و صدای موزیک ماشینها
تا اسمون  همه چی ازاد ادم و ماشین تو خیابون قاطی برف شادی رو ماشینها اونم با دست بچه ها که هر کاری با ماشینهای مردم میکردند جیکشون هم در نمیومد همه شاد و سی و نهمین سالگرد حکومتشون را جشن میگرفتن البته ناگفته نماند ما هم رفتم بین اونا با پرچم امارات و بزن و بکوب از ایرانی گرفته تا ملییتهای مختلف همه به نحوی از شیخ امارات تشکر میکردن ماشینهای که ال سی دی به اون بزرگی روش نصب کرده بودن خلاصه هر کدوم به سلیقه ی خود دیگری با یه انبار شوکولات تزیین کرده بود و..... سه روز اینجا عیده خوش میگذره به همه البته جشنوارش که حرف اولو میزنه سرتونو بدرد نیارم خدا قسمت کنه همه از نزدیک ببینید

زمونه

جقدر زمونه بی وفاست نمیدونم خدا کجاست؟یکی بیاد بهم بکه کجای کارم اشتباست؟
کاهی میخوام داد بکشم اما صدام در نمیاد بکم اخه خدا جرا دنیا به اخر نمیاد؟