حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

دلم تنگه خدایا

بعضی روزا ادم حسابی دلش واسه دوستش یا کسی که دوسش داری تنگ میشه باورتون میشه حتی ادم دلش واسه خودش هم تنگ میشه الان که نشسته بودم دیدم اهنگ جهان از تلوزیون پخش میشه کلی اشک ریختم اها دیگه صدایی مثل جهان محاله یه بار دیگه بشنویم خیلی اهنگاشو دوست داشتم باهاش کلی خاطره  خوب دارم امشب دلم واسه یه دوست خوب که خیلی هم دوسش دارم تنگ شده اگه اینو بخونه خودش میدونه کیه  دلم واسه شوخی کردناش واسه صداش  تنگ شده امشب از همون شبایی هستش که دلم حسابی گرفته اخه چرا چرا!دنیا طوری شده که همه از هم دوریم یا مجبوریم به دلایلی تو غربت زندگی کنیم  دوری مامان بابا داره عذابمون میده ای کاش چند روزی که عمرمون به این دنیا هستش همه دور هم و بدون هیچ چشم داشتی با هم باشیم 

رمضان و شب نشینی

باورتون میشه از وقتی رمضون اومده شبا اصلا خواب ندارم همش تا ۶صبح بیدارم  ساعت ۳ سحری خوردنو بعدش هم قران خودنو اخر هم یه سری به نت و وبلاگ و فیس بوک اخه به این زودی که صبح نمیشه تا اذون بگه میشه ۴/۳۰ نمازو میخونمو باز باید صبر کنم تا ۶ بشه داروی دخملمو بدم اخه ۱۰ساله دارو تشنج مصرف میکنه از تو پنجره که خیابونو نگاه میکنم میبینم هوا روشن شده خلاصه میخوابیم تا ۱ بعد هم رسیدگی به کارای خونه و بعد افطار هم فیلم دوست داشتنی من جراحت البته همسر م هم جراحت و دوس داره ولی اون تایم سره کاره واسش ظبط میکنم اینم از زندگی تکراری ما اینجا رمضان حال و هوای دیگری داره همه مغازه ها و مرکز خرید تا ۳ بامداد بازه چه برو بیایی هستش  از دوستای گلم هم معذرت میخوام که زیاد نمیتونم بهشون سر بزنم  راستی امشب که شب قدر هستش بیایید همه با هم واسه مریضها دعا کنیم واسه دخمل منم دعا کنید درسته نمیتونه روی پای خودش واسه ولی دعا کنید حداقا تشنجش خوب بشه  خدا یا میدونم دوسم داری خودت کمکم کن که به ارزوم برسم دوستت دارم خدا
بار خدایا از تعلق خسته ام          بر شمیم عطر تو وابسته ام

از پلیدیهای دنیا رسته ام            چون به ذات اقدست دل بسته ام

شب و من

شب را دوست دارم ! چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی مرا ببیند .چون انتها را نمی بینم .تا برای رسیدن به آن اشتیا قی نداشته باشم شب را دوست دارم چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان بی فروغم نمی بیند شب را دوست دارم : چرا که اولین بار تو را در شب یافتم


دلم تنکه براش

دلم برای خدا تنک شده
ولی قدرت توصیفشو از من گرفته
به گمانم گناه سنگینی مرتکب شدم که حتی نمیتونم بنویسم که دارم از دوریش چی میکشم
اگه خدا به این مجازات قانع میشه من حرفی ندارم
خدا یا امشب دلم خیلی  کرفته ولی بعضیها اصلا درکت نمیکنن فقط جشام میخواد بباره 
 نمیدونم جه بنویسم خدا یا خودت یه کاری کن نمیدونم دردم جیه فکر میکنم دیکه دوستم نداری
دیکه دعاهام اثری نداره  خیلی ناامید شدم از دست خیلی ها هم دلخورم خودت میدونی جی میکم سعی میکنم همه جی را فراموش کنم ولی با کمک خودت ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

یادش بخیر

یه روزی ادم به دنیا میاد و یه روزی هم مثل همین روزا از دنیا میره چند روزه حالم خوب نیست

همش تو فکر عمو بودم اخه مریض بود هر شب کابوس و خوابهای بد میدیدم  تا اینکه یکشبه

ساعت ۷قبل افطار خبر درگذشت عمو که از ته دل دوسش داشتم و بهم دادن اینقد براش دعا

میکردم که زود حالش خوب بشه ولی اجل امانش نداد اخه شنیدم هر کی مهربونتره وبه خدا

نزدیکتره زودتر از این دنیا میره خیلی حالم گرفته شد زدم زیر گریه همسرم گفت چت شد یهو

گفتم عمو فوت شد گفت جدی میگی گفتم اره باور کنید از اون روز یه سر دردی گرفتم که با هیچ

دارویی خوب نمی شم بله این دنیا به هیچ کی وفا نمیکنه این چند رور خونمون خیلی شلوغ بود

شاید صدها نفر واسه عرض تسلیت اومدن و رفتن ایشالله  همیشه مردم به شادی بیان ببیایید تا

زنده ایم قدر هم و بدونیم  تا بعد به هیچ عنوان پشیمون نشیم  حالم زیاد خوب نیست نمیتونم

ادامه بدم