حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

به نظر شما شهر هرت کجان؟

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو می شناسن
شهر هرت جایی است که همه بدهستند مگر اینکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها... راحت تر برانند
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونیشون رو توی کاخها می سازن
شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی
شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ...
شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
شهر
هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می
دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
شهر هرت جایی است که هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی کاری ازدستت برنمیاد
شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی ..
شهر هرت جایی است که .......
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست !!!

عاشقتم اوستا کریم

امروز میخوام از خدا بگم از مهربونیاش از بخشیدناش از خود خدا.از اونی که ما کمتراز
 

مهربونیاش مینویسیم کمتر ازش یاد میکنم اخه چرا باید همش تو وبمون از خودمون بنویسیم از
 

مشکلاتمون از عشقمون و.......مگه چی ازمون کم میشه یه خورده از این اوستا کریم که خیلی
 

هم دوستش داریم بنویسیم باور کن قلمم از نوشتن صفات خوبش و مهربونیش ناتوانه نمیتونه

اون جوری که میخوام برام بنویسه خدا جون دوستت دارم یعنی همیشه داشتم و دارم ولی گاهی

این بنده حقیر نه اینکه بگم فراموشت میکنم نه !بلکه یه خورده تنبلی میکنم  تو همیشه تو دلمی
تو قلبمی خدا جون اگه ازم دلخوری یه جوری بهم بفهمون تا من خ ر حالیم بشه  اخه یه وقتهایی

ادم گول شیطون و میخوره ولی خودت به او کرمتت و بخشندگیت ببخش  یه کاری کن که همیشه

با تو باشم  با تویی که از جونم بیشتر دوستت دارم تویی که هر چی دارم از تو دارم خدا کنه

جرممون سنگین نباشه که نتونی مارا ببخشی  خداجون خودت از دلم خبرداری میفهمی چی

میگم  امروز قول دادم همش برای خودت ایمل و اف و نامه بذارم  اخه تو از هر کسی برام نزدیکتری

دیگه فقط میخوام به خودت اعتماد کنم وبس میدونم صلاحه منو میخوای  خدایش تا حالا چند بار با خدا حرف زدین و ازش تشکر کردین؟  ولی فکر نکنم اخه بازم قانع نیستیم .در پایان میگم چاکرتم
 

اوستا کریم .فرستنده  بنده خودت بهنوش دوشنبه ساعت ? مغرب  
 

 

اینم از جمعه این هفته ی ما

جمعه با اقای همسر اینا رفتیم اتلانتیک و دریا حسابی خوش گذشت خیلی شلوغ بود همین که 
 

پامو گذاشتم اونجا به یاد دوستم اوفتادم که با هم اومده بدیم واون روز روفراموش نمیکنم یاده فریبا
جان ؟ولی اون روز که رفتیم با هم اون اکواریوم رو دیدیم و عکس انداختیم ورودیش مجانی بود ولی 
 اینسری گفتن:نفری ۲۵درهم اینقد خندیدم به اقای همسر گفتم ببین اینا هم از ایران 

خودمون یاد گرفتنا دارن برای نفس کشیدن ادما هم اسکناس می گیرن خلاصه بعد از کلی گردش 
 

و تفریح ونگاه کردن به دخترا وپرایی که دست در دست هم میرفتم به نایت کلوپ و شوخی کردن با

این واون سوار ماشین شدیمو رفتیم کجا؟اه باریکلا رفتیم امارات مول انگار قیامت شده بود در

عجبم این همه ملت از کجا میان اونم ادمهای متفاوت و از قاره ی متفاوت از اینا که بگذریم تو

اسانسور اق امیر تتلو خودمونو دیدم وبعد از کلی ذول زدن به اون که میخواستم متوجه بشم

واقعن خودشه شودم که یهو همسر مثل اینکه غیرتی شد و گفتش:بابا زود باش داری چی رو

نیگاه میکنی بعد بهش گفتم ای خدا صبر کن میخواستم یک کلمه حرف بزنم اخه نمیدونست اون

کیه حق هم داره زیاد با این اهنگاه گوش نمیده میگه ازمون گذشته خب اینم از این هفته و اینم

چند تا عکس فنی که گرفتم از اونجا

صبوری کن تحمل کن

قانون تو تنهایی من است


و تنهایی من قانون عشق،


و عشق ارمغان دلدادگیست


و این سرنوشت سادگیست !


چه قانون عجیبی


چه ارمغان نجیبی


و چه سرنوشت تلخ و غریبی


که هر بار ستاره های زندگیت را


با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره ی امید کنی


و خود در تنهایی و سکوت ،


با چشم های خیس از غرور


پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی


و خموش و بی صدا

به شادی ستاره های از تو گشته جدا

دل خوش کنی


و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری


و باز هم تو بمانی و یک عمر صبوری ...

شب و دریا

دیشب به اقای همسر گفتم پاشو بریم دریا هم یه هوای میخوریم هم بچه ها رو میبریم دریا اخه 
 

از ایران مهمون برام اومده بود خلاصه بساط دریا رو چیدیمو به خواهر و دایی جون هم گفتم اومدن

همه با هم رفتیم حدود ساعت ۹ شب بود  خیلی شلوغ بود انگار هر چی فلیپینی بود اونجا جمع

شده بودن دختر و پسر قاطی داشتن واسه خودشون  حال میکردن بچه ها هم رفتن تو اب جز ما

حوصله نداشتیم   پسر دایی که واسه خودش وبه قول خودش برج میساخت با شن های 
 

دریا کلی زحمت کشیده بود تا ساخته بود  منم داشتم نگاش میکردم و باهاش شوخی میکردم گفتم هر کی 
 

میخواد بیاد کنار برج عکس بندازه باید ۱۰ درهم بده خلاصه هر کی تو کار خودش بود یکی داشت

چت میکرد یکی اهنگ گوش میداد یکی گیتار میزد و دیگری هم به هم دروغ میگفتن و مخ همدیگه
رو میزدن البته(دخترا و پسرا)اره رفتن شام گرفتن تا ساعت ۲ بامداد اونجا بودیم و بعد اومدیم خونه

قرار شد هفته ۱بار بریم اخه من دریای جمیرا رو دوست دارم یه جای باصفا هستش ایشالله بیاین
ببینین