حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

من و سرنوشت

 من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت درتهاجم با زمان سوزاندم اتش زدم من بهار عشق

رادیدم ولی باورنکردم واز ان در جزوهایم هیچ ننوشتم  من به دنبال مقصدها در بی مقصودهای

بوچ افتادم وتا تمام خوبیها رفتم و خوبی ماند در یادم

 


کبوتر کوچک خیالم

همیشه روزی که می بایست از بام وجودم پرواز کرده واشیان را در قلب دیگری بنمایی باور داشتم

اما اینکه بازی جفتم را در مقابل دیدگانم صید کنم را نه غم فراق ودرد هجرتت را انتظار میکشیدم

اما تنهایی زودرسم را نه!پرواز جانسوز وقهر عاشقانه ات را باور داشتم  اما بی وفاییت را هرگز !!




عشق موتور

امروز دلم خیلی گرفته  از دیشب که این خبر و شنیدم  حالم بدجوری گرفت امون از دست این

جونها که با جونیشون بازی میکنند اخه قربونتون برم کی گفته اگه موتور سرعت داشته باشه

کلاسش بالان؟نمیدوننین که یه لحظه یه اتفاق ممکنه جونتونو از دست بدین الان دلم واسه

خودش مامان باباش داره میسوزه اخه مرگ جون ۱۶ساله سخته سخت امروز ۱۳ بدر شد عذا

ایشالله دیگه این اتفاقا نیوفته عزیزانم مواظب خودتون باشید اگه فکر خودتون نیستید لااقل فکر

مامان بابا باشید که یه عمر با ندیدنتون کمرشون میشکنه خدا ایشالله به این خانواده صبر بده

ازم پرسید؟

ازم پرسید چون بهش نیاز داری دوستش داری؟یا چون دوستش داری بهش نیاز داری؟

گفتم چون دوستش دارم  بی نیازترین ادم دنیام.پرسید کدام راه نزدیکتر است ؟گفتم به کجا؟

گفت به خلوتگاه  دوست گفتم تو مگر فاصله میبینی؟بین دل و ان کس که دلت منزله اوست

غم دنیا

به درد هم اگر خوردیم قشنگ است

به شانه بار هم بردیم قشنگ است

در این دنیاکه پایانش به مرگ است

برای هم اگر مردیم قشنگ است

پیشاپیش عیدتون مبارک دوستان

ایشالله سال خوبی داشته باشید

نیستی تا ببینی چطوری غم شانه های صبر م را شکوند