X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

یه شب خودم با اون چشام به زیر بارون دیدمت

توی خیابون دیدمت دست به دست یه غریبه

باور نکردم تو باشی گفتم یکی شبیه توست

وقتی که نزدیکتر شدی خیس و غزل خون دیدمت 

 

حتی چشای قشنگ تو دیگه چیزی نمی دیدم

داغون شدم وقتی که من با اون غریبه دیدمت

زانو زدم به پای تو زانوم توون نداشت بره
 

وقتی که خندون دیدمت اشک تو چشام جمع شده بود

حالا من گیچ وبی هدف می رفتم تو کوچه ها

گریه می کردم من بلند وقتی که مجنون دیدمت

اون شب گذشت و بعد از اون نرفتم اون ورا

سیاه شدن با اون چشام وقتی که با اون دیدمت




نوشته شده در یکشنبه 27 دی‌ماه سال 1388ساعت 04:02 ق.ظ توسط بهنوش نظرات (15)


 Design By : Pichak