X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بودبه او گفتم

کیستی گفت غم فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها

فهمیدم که من عروسکی هستم در دستان غم (با تشکر از سعیده دوست خوبم)

نوشته شده در سه‌شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1388ساعت 03:35 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (15)


 Design By : Pichak