X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

خدا یا دلم گرفته می دونی که چی میگم دلم گرفته از خودم از ادما از اسمون این شهرغریب

نمیدونم چه جوری بگم دلم می خواد فریاد بزنم هی خدامو صدا کنم ولی فکر میکنم هیچ کی

صدامو نمی شنوه مثل تو خواب میمونه که هر چی فریاد بزنی انگار نه انگار خدا یا کمکم کن

مثل اینکه زمان هم خسته شده دیگه نای راه رفتن و نداره کاش می تونستم هولش بدم تا زودتر

راه بیفته ولی حیف که یه رویا بیش نیست چه کنم دیگر اون گریه های پنهانی هم ارامم نمی کنه

دیگه چشمام به اشک گلوم به بغض عادت کرده دیگه طاقت ندارم ولی با این وجود بازم عشق 
 

همسر و فرزند بهم ارامش میده خدا یا نذار دلم بگیره اخه میدونی که دیگه طاقت درد و ندارم

نوشته شده در سه‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1388ساعت 01:22 ق.ظ توسط بهنوش نظرات (25)


 Design By : Pichak