X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

دلم برای نگاهمان میسوزد نگا هایی که بر ان قسم می خوردیم نگاهی که پاک بود پاک مثل  


وجودمان.امروز سیاه شده ایم سیاهتر از زغال شده ایم . وجودمان نگاهمان  حتی هوای نفسمان

ان روزها نگاهمان پاکتر ازپاکی بود نگاهمان ارزش داشت نگاهمان محبت بود عشق بود شادی بود

بازی بود.امروز با نگاهمان بازی می کنیم.بانگاهمان گول می زنیم با نگاهمان گول می خوریم.فدا

می شویم فدا می کنیم دل میشکنیم دل می لرزانیم وبا نگاهمان سیاهی دنیا را به سپیدی

وجودمان می بخشیم ای کاش وجود زغالی مو ن بدون این که بسوزد سپید میشد ای کاش یه

ارزش نگاهمان بر می گشتیم .باز زلال میشدیم وبودنمان را بیاد می اوردیم انگاه دیگر نه فدا

می شدیم نه فدا میکردیم نه گول می زدیم  نه گول می خوردیم ونگاهمان به بهای یک لبخند ناچیز

ارزش داشت مگه نه؟

نوشته شده در سه‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 12:35 ق.ظ توسط بهنوش نظرات (14)


 Design By : Pichak