X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

یه روزی ادم به دنیا میاد و یه روزی هم مثل همین روزا از دنیا میره چند روزه حالم خوب نیست

همش تو فکر عمو بودم اخه مریض بود هر شب کابوس و خوابهای بد میدیدم  تا اینکه یکشبه

ساعت ۷قبل افطار خبر درگذشت عمو که از ته دل دوسش داشتم و بهم دادن اینقد براش دعا

میکردم که زود حالش خوب بشه ولی اجل امانش نداد اخه شنیدم هر کی مهربونتره وبه خدا

نزدیکتره زودتر از این دنیا میره خیلی حالم گرفته شد زدم زیر گریه همسرم گفت چت شد یهو

گفتم عمو فوت شد گفت جدی میگی گفتم اره باور کنید از اون روز یه سر دردی گرفتم که با هیچ

دارویی خوب نمی شم بله این دنیا به هیچ کی وفا نمیکنه این چند رور خونمون خیلی شلوغ بود

شاید صدها نفر واسه عرض تسلیت اومدن و رفتن ایشالله  همیشه مردم به شادی بیان ببیایید تا

زنده ایم قدر هم و بدونیم  تا بعد به هیچ عنوان پشیمون نشیم  حالم زیاد خوب نیست نمیتونم

ادامه بدم

نوشته شده در سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 06:15 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (14)


 Design By : Pichak