X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

باورتون میشه از وقتی رمضون اومده شبا اصلا خواب ندارم همش تا ۶صبح بیدارم  ساعت ۳ سحری خوردنو بعدش هم قران خودنو اخر هم یه سری به نت و وبلاگ و فیس بوک اخه به این زودی که صبح نمیشه تا اذون بگه میشه ۴/۳۰ نمازو میخونمو باز باید صبر کنم تا ۶ بشه داروی دخملمو بدم اخه ۱۰ساله دارو تشنج مصرف میکنه از تو پنجره که خیابونو نگاه میکنم میبینم هوا روشن شده خلاصه میخوابیم تا ۱ بعد هم رسیدگی به کارای خونه و بعد افطار هم فیلم دوست داشتنی من جراحت البته همسر م هم جراحت و دوس داره ولی اون تایم سره کاره واسش ظبط میکنم اینم از زندگی تکراری ما اینجا رمضان حال و هوای دیگری داره همه مغازه ها و مرکز خرید تا ۳ بامداد بازه چه برو بیایی هستش  از دوستای گلم هم معذرت میخوام که زیاد نمیتونم بهشون سر بزنم  راستی امشب که شب قدر هستش بیایید همه با هم واسه مریضها دعا کنیم واسه دخمل منم دعا کنید درسته نمیتونه روی پای خودش واسه ولی دعا کنید حداقا تشنجش خوب بشه  خدا یا میدونم دوسم داری خودت کمکم کن که به ارزوم برسم دوستت دارم خدا
بار خدایا از تعلق خسته ام          بر شمیم عطر تو وابسته ام

از پلیدیهای دنیا رسته ام            چون به ذات اقدست دل بسته ام

نوشته شده در دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1389ساعت 03:56 ق.ظ توسط بهنوش نظرات (13)


 Design By : Pichak