حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

برای دلم گاهی مادری مهربان میشوم٬ :دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم "غصه نخور٬میگذرد...." برای دلم گاهی پدر می شوم٬ :خشمگین می‌گویم ... ... «بس کن دیگر بزرگ شدی....» گاهی هم دوستی می‌شوم مهربان دستش را میگیرم، میبرمش به باغ رویا...... دلم، از دست من خسته است..


نوشته شده در شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390ساعت 07:30 ب.ظ توسط بهنوش نظرات (7)


 Design By : Pichak