X
تبلیغات
رایتل



























حسرت دیدار

بیزارم از اشک حسرت (رازگل شب بو در ارشیو اذر ماه تقدیم به دخترم فاطمه)

خداوندا اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت باخبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت,از این بودن,از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد ان کس که انسان است و از احساس سرشار است
خدایا کفر نمی گویم, پریشانم
چه می خواهی تو از جانم ؟؟؟
مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.....

نوشته شده در شنبه 17 دی‌ماه سال 1390ساعت 03:51 ق.ظ توسط بهنوش نظرات (1)


 Design By : Pichak